با من حرف بزن
از بس دراین زمانه ندیدم ز اهل درد........اظهار درد خویش به وبلاگ میکنم
یا رب به درگاهت كنون با چشم گریان آمدم با ناله و شور و نوا با آه و افغان آمدم كردم بسى جرم و گنه تا اینكه گشتم روسیه بر درگهت اى پادشه اینك پشیمان آمدم دل از خطاها پر ملال روئى ندارم از سؤ ال مانند مرغ بسته بال افتان و خیزان آمدم رویم به روى خاك بین با دیده نمناك آمدم اى مالك املاك بین با قلب سوزان آمدم فرارسیدن ماه عزای سیداشهدا(ع) برحسینیان عالم تسلیت باد سعی کن درحرم دوست تو محرم باشی خاک ازحُرمت شش گوشه او حُرمت یافت گرشوی خاک رهش قبله عالم باشی منزلت نیست ترا بی مدد مهرحسین گرچه موسی شوی و عیسی مریم باشی گرچه نیکوست به اندوه و غمش ناله زدن سعی کن زینت این روضه و پرچم باشی همره زمزم اشکی که ترا بخشیدند می توان مُحرم بیت لله اعظم باشی شادی هردوجهانت بخدا تأمین است گردراین ماه عزا همسفر غم باشی صاحب بزم حسین است، علی وزهرا نکند غافل ازاین محفل ماتم باشی به همان دست وسروسینه مجروح قسم شرط عشق است براین زخم تومرهم باشی تو را بخشنده دیدم خود گنهکار زهر سردی به سویت بازگشتم سلام اي وادي در غم نشسته * سلام اي شهر دلهاي شکسته * سلام اي گنبد خضراي احمد * سلام اي تربت زهراي اطهر * سلام اي مطلع خورشيد ايمان * سلام اي مدفن پاک امامان. ...
باز از پنجه قدرت بنما مشكل دوست
اى خدائیكه گداى در تو بنده تست
جلوه ماه و خور از طلعت تابنده تست
اى خدائیكه بغیر از تو نداریم كسى
لطف تو مى طلبیم چون به همه دادرسى
از صفات توهمین ورد زبان ما را بس
خود بمیریم ، به فضل توبفریاد برس
دست مـرا ز دامن لطفت جدا مکن
از حـد گذشته گـر چـه گناه و خطای ما
چشم از گنه بپوش و نظر بر خطا مکن
ما در خـور عذاب و تـو شایسته ی کرم
غیر از کرم، سلوک به احوال ما مکن
گرچه گنه پرده ی ما را دریده است
از کار ما بـه رحمت خود پرده وامکن
ستّاریت شیوه ی تـو چـون بهر دوکون
رسوا مرا ز جرم به روز جزا مکن
هر معصیت که باعث حبس دعای ماست
نادیده بین ز بخشش و ردّ دعا مکن
امیـدوار لطف و عطای تو بوده ایم
قطع امیدواری ما ای خدا مکن
ما را به غیر جرم و خطا نیست پیشه ای
مـا را رهـا به خویش از ایـن ماجرا مکن
نگاهم کرد.... گفتم نشد صدایم کن تا صدایت کنم
صدایم کرد.....گفتم نشد به سویم بیا تا به سویت بیام
به سویم آمد....اما....
نگاهم کرد صدایم کرد به سویم آمد ......اما من یه نگاه هم نکردم
.
.
.
آخ که چقدر این دل برای خدا سنگه و برای غیر خدا خاک....
نه در آن بالاها !
مهربان، خوب، قشنگ ...
چهره اش نورانیست
گاه گاهی سخنی می گوید،
با دل کوچک من،
ساده تر از سخن ساده من
او مرا می فهمد !
او مرا می خواند،
او مرا می خواهد،
او همه درد مرا می داند ...
یاد او ذکر من است، در غم و در شادی
چون به غم می نگرم،
آن زمان رقص کنان می خندم ...
که خدا یار من است،
که خدا در همه جا یاد من است
او خدایست که همواره مرا می خواهد
او مرا می خواند
او همه درد مرا می داند ...

به تو عاشق شدست این بنده زار
به هر ره رفتم اما بازگشتم
به سوی تو، تو ای تنها وفادار
زگرمای تو گشتم گرم و تبدار
گناه من همی از حد فزون شد
ولی گو مهربان ماندی چرا یار؟!!
ز تو ای عاشق مطلق بخواهم
مرا از هر بلا ایمن نگهدار
که گر من را رها گردانی از خود
شود روز و شبم تیره همی تار
خداوندا به حق نامی خود
مرا در راه خود ثابت نگهدار
| Design By : Pichak |



